|
چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد؟؟؟
|
ای مسافر
ای جداناشدنی
گامت را آرامتر بردار
از برم آرامتر بگذر
تا به کام دل ببینمت
بگذار از اشک سرخ
گذرگاهت را چراغان کنم
آه که نمی دانی
سفرت روح مرا به دو نیم می کند
و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید
. بگذار بدرقه کنم
واپسین لبخندت را
و آخرین نگاه فریبنده ات را
مسافر من
آنگاه که می روی
کمی هم واپس نگر باش
با من سخنی بگو
مگذار یکباره از پا درافتم
فرق صاعقه وار را
بر نمی تابم
جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز
آرام تر بگذر
تو هرگز مشایعت کننده نبودی
تا بدانی وداع چه صعب است
وداع توفان می آفریند
اگر فریاد رعد را در توفان نمی شنوی
باران هنگام طوفان را که میبینی
آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری
من چه کنم
تو پرواز میکنی و من پایم به زمین بسته است
ای پرنده
دست خدا به همراهت
اما نمی دانی
که بی تو به جای خون
اشک در رگهایم جاریست
از خود تهی شده ام
نمی دانم تا بازگردی
مرا خواهی دید

می ترسم از اینکه
پشت چهچه زندگی
صدای کبودی به لرزه در آید
که : بله ... فلانی هم
من آمده ام که بگویم که از زندگی بی تو می ترسم
سامانم بیا
روزهایی که بی تو می گذرد
گرچه با یاد توست ثانیه هاش
آرزو باز میکشد فریاد
در کنار تو می گذشت ایکاش

تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو می گویم
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
جواب می شنوم
تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو
به روی هرچه در این خانه ست
غبار سربی اندوه بال گسترده است
تو نیستی که ببینی دل رمیده من
بجز تو یاد همه چیز را رهاکرده است
غروب های غریب
در این رواق نیاز
پرنده ساکت و غمگین
ستاره بیمار است
دو چشم خسته من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی
در زندگی زخمهایی هست
که مثل خوره روح را آهسته
در انزوا می خورد و می تراشد

دلم گرفت از این همه سکوت
چرا؟ مرا نمی خوانی
دلم گرفت از این همه تنهایی
چرا؟ نمی آیی
تا من دوباره معنای عشق را بفهمم
وسعت عمیق جاذبه را
...
چرا گریه نکنم؟
وقتی که جمعه به غروب می رسد
چه هفته هایی که بی تو رفتند
و چه هفته هایی که بی تو می ایند
اینجا شمعی رو به خاموشیست
و این خانه پر است از آه
آه!!
که انتظار هم به ستوه آمده
از کدام کوچه خواهی آمد؟
کدام روز؟
دلم گرفت از این همه دیوار
که مرا از تو دور می کند
دلم گرفت از این همه کوچه
که بن بست است
بگذار
سر راهت
تنها ترین منتظر باشم
تا تو هم تنها ترین
خاطره سبز من باشی

سلام گلم .خوبی عزیز دلم؟می دونم این روزها حالت خوب نیست همونطور که حال من خوب نیست
نمی دونی چقدر این روزها گرفته ام...منم حالم بده.نه گلکم مشکلی نیست.خودت می دونی چی داره آزارم می ده.چیه که مثل خوره افتاده به جونم.داشتم به روزای با هم بودنمون فکر می کردم.برات عجیبه می دونم ولی تمام حرفات تو ذهنمه.تک تک حرفایی که بهم زدی.همون حرفات که باعث می شد بیشتر مجذوبت بشم.خیلی عجیبه من هر طرفی که می پیچم تو رو می بینم.دائم چهره ات جلوی چشامه .صدات توی گوشمه..خاطره هامون مثل زیر نویس برنامه های تلویزیونی می یان و از جلوی چشمام رد میشن.پارسال همین موقع ها بود .چه روزایی بود .روزهایی که اوج شیطنت های تو بود.روزهایی که تازه فهمیدم گلم چه صدایی .داره اونم با آهنگ الهه ی شب.وقتی کلیپت رو دیدم داشتم غش می کردم.روزایی که صدای تو کم کم داشت شاد می شد. و خنده هات بیشتر. ومن از شادی تو شاد بودم.نمی دونی چقدر اون موقع ها احساس خوبی داشتم.راستش رو بخوای خودمم فکر نمی کردم اینطوری عاشقت بشم.سامانم واقعا چی داشتی که اینطوری شیفته ات شدم .چی داشتی که تمام خاطراتم با ...را از ذهنم پاک کردم .و فقط تو بودی که جای ...رو تو قلبم گرفتی.نمی دونم تو چقدر دوستم داری.ولی می دونم که تو هم عاشق شدی.البته نه به اندازه ای که من شدم.چون دل کندن برای تو آسون بود .اما برای من نه.اینو خودتم بهم گفتی که نمی تونم ازت دل بکنم و درست گفتی
می دونی اولین بار کی بود که فهمیدم عاشقت شدم .؟اون روزا که یه مدتی نبودی و من دائم مزاحم داداش احسان می شدم.اون روزها برام خیلی سخت گذشت .دائم دعا می کردم زود برگردی.تا 3 4 صبح خوابم نمی برد.وفقط به این .فکر می کردم که چی داره سرت می یاد؟نمی دونی وقتی داداش احسان گفت داری می یای پیشم چقدر خوشحال شدم.انگار همه ی دنیا مال من بود.روزهای خوب هم زیاد بودن.آخرهای تابستون .حسابی تپل مپل شده بودی.خیلی با نمک شده بودی.دلم می خواست درسته قورتت بدم.اون روزها که می گفتی م....م کاش می شد برات بربری داغ بیارم
یا اون روزها که نزدیکی های عروسی حجت بود و سر به سر حجت می گذاشتی که چرا وسط حرفای شیرین مزاحم می شی.همون .روزا که می گفتی از وقتی اومدی زندگیم عوض شده.می گفتی آروم شدم .می گفتی خیلی تغییر کردم.وخودتم.از تغییری که کرده بودی خیلی خوشحال بودی.اون روزها رو خیلی دوست دارم سامان.واقعا این همه مشکلات حق تو نبود.البته نمی دونم خودت مقصر بودی یا نه؟ولی واقعا تو لیاقتت خیلی بالاتر از این زندگی بود.گفتی کمکت کردم.ولی واقعا چه کمکی تونستم بکنم جز اینکه با حساسیت ها و کنایه هام آزارت دادم.ولی دوست دارم بدونی همش برای این بود که خیلی می خواستمت.این روزها وقتی از کلاس بر می گردم خونه راهم خیلی دور میشه
چون اون پسره که خیلی شبیه توئه دائم سر کوچه است.هر وقت می بینمش یاد تو می افتم .مجبور می شم نگاش کنم ولی می ترسم.فکرهای عجیب غریب بکنه واسه همین از یه مسیر دیگه می یام خونه.این روزها هر کدوم به اندازه ی یه قرن می گذره.دائم ساعت رو نگاه می کنم ولی دیگه چه فایده تو که نمی یایی گلم ...ولی بازم منتظرم.سامانم می خوام بگم تو تمامه لحظاتی که با تو بودم احساس خوبی از زندگی داشتم.بعضی وقتها عصبانی شدم و باهات تند حرف زدم.ولی هیچکدومشون از ته دل نبوده همه ی اون حرفها فقط واسه این بود که عصبانیم می کردی .وگرنه خودت می دونی بیشتر از دنیا دوستت دارم.من سر قولی که دادم هستم .من تا آخرین لحظه با هاتم ..هر لحظه دعا می کنم بتونیم مال هم بشیم .چون هیچ کس نمی تونه جای تو رو بگیره.هیچ کس گلم هیچ کس

امروز تولد کسی هست که من خیلی دوستش دارم .دوستش دارم چون مهربونه با معرفته و و مهمتر از همه
قدر عشق و دوستی رو می دونه.دوستش دارم به خاطر تمام مهربونی هاش همدردی هاش همراهی هاش
به خاطر صداقتی که داره.به خاطر شیطنت هاش.به خاطر تمام روزهای خوبی که با هم داشتیم
به خاطر روزایی که با لبخند و اشتیاق به حرفای دلم گوش می سپرد.به خاطر روزایی که وقتی دلم می گرفت
با شیطنت ها و حرفای با مزه اش سعی می کرد منو بخندونه.به خاطر روزایی که تو هوای گرم تابستون می یومد دانشکده
تا من تنها نباشم .به خاطر روزایی که مثل من نگران بود و می گفت که تنهات نمی گذارم.به خاطرروزایی که برام مقاله و کتاب
می آورد و وقتی خودم وقت نمی کردم تحقیقاتم رو انجام می داد.
به خاطر اون روزا که وقتی می خواستم یه کار اشتبا هی انجام بدم می گفت:غلط کردی مگه اینکه از روی
جسد من رد بشی و ....به خاطر تمام روزهایی که کنارم بوده .با صمیمیت با من همراه بوده و وقتی با من بود
من حس می کردم تمام دنیا با منه.به خاطر تمام خوبی هاش دوستش دارم .خدا رو شکر می کنم که یه دوست واقعی نصیبم شد
امیدوارم همیشه با من باشه .براش آرزوی بهترین ها رو دارم.امیدوارم همیشه خوشحال و پیروز باشه.
و در آخر می گم کیمیای عزیزم خیلی دوستت دارم .تولدت مبارک گلم .

کیمیای عزیزم تولد تو تولد تمام خوبی هاست
تولدت مبارک عزیزم
امیدوارم صدو بیست سال زنده باشی گلم

این گلهای خوشگل همه اش مال تو
